::كتابخانه::

 

او همچون ستاره ای است تابان که از درخت گسترده شاخه و برگ خجسته زيتون سوخت مي گيرد . ريشه ای دارد نه شرقی و نه غربی که روغنش پيوسته بر می افروزد و روشن می سازد اگر چه هيچ آتشی بدان نرسد .
دکتر شريعتی درخت مبارک زيتون و شمعی بود برافروخته که در زير پا گذاشتن شهر های عشق شرق و غرب در خم هيچ کوچه نماند و در پرتو هدايت قرآن پا بر سر شرق و غرب گذاشته از همگان گذشت و سرانجام پربار و بی امان و درنگ نشناس محفل جوانان سرگردان در ميان راه ها و کوره راه های بن بست را روشن ساخت و آن چنان که از ويژگی های درخت خجسته زيتون است با فرهنگ اصيل اسلامی و با معارف انقلابی اهل بيت جان های گرسنه را سير و روان های تشنه را سيراب کرد و تيرگی ها را بزدود و خود شمع وار سوخت و ذوب گرديد ...
پيام آيت الله طالقانی به مناسبت سالروز درگذشت دکتر شريعتی
+ کتاب دار ; ۱:۳٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٢
comment نظرات ()

درد بودن...

سلام . احساس می کنم حرفای زيادی برای گفتن دارم . اما نه فقط راجع به کتاب . راجع به موسيقی سياست مذهب فلسفه و ...
خدا کنه اين دفعه موفق بشم .
۲۹ خرداد نزديک می شود و بار ديگر آه از نهادمان بر می خيزد که چه بزرگی را ازدست داده ايم . شريعتی يک فرشته نجات بود برای اين کشور و برای همه جهان . اين چند روزی که تا ۲۹ خرداد باقی مونده سعی می کنم به موضوع دکتر شريعتی بپردازم . فعلا چون زياد وقت ندارم حرفمو با چند خط از او به پايان می برم :
...بهترين فرشته ها همين شيطان بود . مرد و مردانه ايستاد و گفت : نه سجده نمی کنم . تو را سجده می کنم اما اين آدمک های کثيفي را که از گل متعفن ساخته ای اين موجود ضعيف و نکبتی را که برای شکم چرانيش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چيز و همه کس را فراموش می کند برای يک شکم انگور يا خرما يا گندم گوسفندوار پوزه اش را به زمين فرو می برد و چشمش را بر آسمان و بر تو می بندد سجده نمی کنم . اين چرند بد چشم شکم چران پول دوست کاسبکار پست را سجده کنم ؟
هبوط/صفحه ۳ /انتشارات صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران ( سروش ) / ۱۳۵۹
+ کتاب دار ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٢
comment نظرات ()

Cher : The Power


من شاید بیش از 100 بار این آهنگ را گوش داده ام . اما هنوز نفهمیدم که این POWER چیست و منظور خواننده چیست . این آهنگ را شر در سال 1998 ساخته و من ترجمه دست و پا شکسته آن را ضمیمه می کنم . خواهشم از شما این است که به من بگید این نیرو چیه ؟
نیرو
شاه بر سریر خویش می گرید ...
شهبانوی او اکنون رفته است ...
این چه سحری است که ما به دنبال آنیم ؟
از قدرت مطلق تا ناتوانی مطلق ...
هر دختر خوبی آن را می شنود و هر پسر بدی از آن می ترسد ...
مهم نیست که چه می بینم . آن را باور می کنم ...
نیرو مرا لمس می کند . نیرو مرا آزاد می گرداند . نیرو دستان مرا نگاه می دارد و دیوانه ام می سازد .
گل ها می رویند و پیرمرد از دنیا می رود . در این میان ما تنها باقی می مانیم . مرد بیچاره ای رویا می بیند اما هیچ کس بدان توجه نمی کند . هیچ چیز در گذر زمان تغییر نمی کند ...
هر روز بدی به آن ( نیرو ) نیاز دارد . هر روز خوبی از آن زاده می شود ...
مهم نیست که چه احساسی داری وقتی که می دانی واقعی است و تو می دانی که واقعی است . قویتر از هر آنچه انسان تا کنون پدید آورده است ...

من زمان زیادی را برای فهمیدن آن صرف نمی کنم و این از خوشبختی من است! هی هی ! چشمانت را باز و نگاه کن ...
آیا باور می کنی که این نیرو خوب باشد ؟ درون من و تو . درون فکر من . آری ... من بدان اعتقاد دارم ...

حالا شما حدس بزنید که این نیرو چیه!
________________________________________________________________________
موفق باشید .
+ کتاب دار ; ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

Shakira

موسيقی : Shakira
سلام . امروز تصمیم گرفتم بالاخره راجع به موسیقی هم بنویسم . برای شروع هم Shakira را انتخاب کردم !
حتما اونو می شناسید . حداقل توی ایران خیلی معروف شده ! هر کس هم نشناسدش حداقل آهنگ Whenever wherever رو شنیده . مگه نه؟!
زندگی نامه :
شکیرا مبارک ( نام کامل : شکیرا ایزابل مبارک ریپول ) Shakira Isabel Mebarak Ripoll در نهم فوریه سال 1977 , در خانواده ای فقیر ( در کلمبیا ) متولد شد . مادر او یک بومی کلمبیایی ولی پدرش تبعه لبنان بود . همین باعث شد که شکیرا در دوران کودکی با فرهنگ و موسیقی هر دو کشور آشنا گردد . وی هم چنین به آهنگ های انگلیسی ( خصوصا سبک Rock & Roll ) بسیار علاقه مند بود . شکیرا در یکی از مصاحبه ها گروه های مورد علاقه خود را The Beatles , The Police , The Cure , Nirvana معرفی می کند . در هشت سالگی نخستین آهنگش را نوشت و در یازده سالگی شروع به یادگیری گیتار کرد . وی بدلیل اینکه بسیار بلند و قوی می خواند از گروه کر مدرسه اخراج شد ! در 13 سالگی به بوگوتا آمد . چند سال بعد نخستین آلبوم خود را با همکاری شرکت سونی کلمبیا بیرون داد . این آلبوم " جادو " شامل آهنگ هایی بود که او در 5 , 6 سال اخیر سروده بود . بعد از یک آلبوم دیگر که موفقیت چندانی در پی نداشت در سال 1993 برای مدتی به همکاری با اپرای El Oasis همت گماشت . در سال 1995 به کار ساخت آهنگ باز گشت . این بار یک آلبوم دیگر به زبان کلمبیایی عرضه کرد . یکی از آهنگ های این آلبوم به سرعت در تمام امریکای جنوبی بر سر زبان ها افتاد . آلبوم بعدی شکیرا در امریکای شمالی هم به خوبی فروخت . شکیرا سرانجام در سال 1997 به امریکا رفت .
در سال 1998 با همسر گلوریا استفن ( خواننده امریکایی ) یک قرار داد همکاری امضا کرد و او را مدیر برنامه های خود کرد . حاصل این همکاری آلبوم Where are the thieves? بود . این آلبوم به مدت 11 هفته در راس آهنگ های برتر لاتین ایالات متحده قرار داشت . موفقیتی که این آلبوم کسب کرد بسیار بیش از حد انتظار بود . وقتی گلوریا استفن پیشنهاد ترجمه Ojos osi به انگلیسی را داد , شکیرا تصمیم گرفت تا انگلیسی را به خوبی فرا بگیرد و خود نویسنده آهنگ های انگلیسی باشد . شکیرا در اواخر سال 2001 تک آهنگ Whenever Wherever (هر وقت , هر کجا ) را به بازار ارائه کرد . چند ماه بعد آلبوم سرویس رخت شویی! که بیشتر انگلیسی بود تا لاتین وارد بازار شد و ... شکیرا در راس خواننده های انگلیسی زبان قرار گرفت .
این آلبوم ( سرویس رخت شویی ) چند آهنگ قابل توجه دارد که مهم ترین آن ها Objection , Ojos osi , Whenever Wherever است . پیشنهاد می کنم این آلبوم را تهیه کنید !
ترجمه از AMG
________________________________________________________________________
+ کتاب دار ; ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

بازگشت به خاموشی

سلام . من ... واقعا متاسفم . خوب می دانيد آن زمان که نوشتن اين وبلاگ را شروع کردم هرگز انتظار چنين روزی را نمی کشيدم . می دانيد هر کس دوست دارد به سوی تکامل گام بر دارد و آرزوی من نيز همين بود . اما به مرحله ای رسيدم که حرکت به جلو برايم مقدور نبود و اين پايان داستان تکامل بود . وقتی ببينيد که چهار ماه وقت صرف کرده ايد ولی به هيچ جا نرسيده ايد چه احساسی به شما دست می دهد ؟ خروش خاموش می گردد و قهقرای تاريک نمايان .
حال می خواهم دوباره مدتی بنويسم اما نه مانند گذشته چرا که پايانی جز زوال ندارد ...
خداوند ياريم کند .
+ کتاب دار ; ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

بازگشت

سلام . خوش حالم از اينکه می بينم هنوز آب از آب تکون نخورده !
ولادت اما رضا رو به همه تبريک می گم . الان دارم نقد يه کتابو می نويسم ولی کامل نشده : نامه های عاشقانه يک پيامبر . اما برای خالی نبودن عريضه يکی از نامه های اين پيامبر عاشق رو می نويسم تا بعد :
از خودم می پرسم مادر عيسی از کرامت پسرش چه اندازه آگاه بود ؟ می بايست آگاه می بود که پسرش سرچشمه مشکلات ليک انسانی نيک بوده است . پس از مرگ عيسی و شايد به علت هواداری دوستان و حواريانش مريم می بايست آن چه را که در دوران حياتش بود بيشتر درک کرده باشد .
يک روز خواهد آمد که بتوانيم مسيح را همچون يک شعله درک کنيم . شعله ای که در آن همه چيز در شور زندگی می گدازد . شايد سقراط رابطه ذهنی عالی ای با شاگردانش داشت اما عيسی می گذاشت تا شاگردانش او را احساس کنند . ببين با آنها چه کرد يوحنا به شاعری تراز اول تبديل شد . پولس جهان را پيمود .
ميکل آنجلو فقط اندکی بهتر از نقاشانی بود که پس از او آمدند . اما اکنون به خوبی راهی را که او پيمود می شناسند .
مسيح انديشه انسان را دگرگون ساخت و انسان ها از طريق او راهی نوين کشف کردند .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نظر دهيد .
+ کتاب دار ; ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

معرفی کتاب حکيم

معرفی کتاب حکیم
عنوان : حکیم , از لندن تا اصفهان در محضر ابن سینا
نویسنده : نوآ گوردون
مترجم : سید جواد اشرف
ناشر : انتشارات زرین
چاپ اول 1375
687 صفحه

این کتاب پرفروشترین کتاب جهان طی سال های 1988-1991 بوده است . داستان حکایت یک جوان انگلیسی است که از شهر لندن به ایران و شهر اصفهان میرود . درمحضر حکیم الحکما ابن سینا علم طب را فرا می گیرد . پا به پای حکیم به درمان بیماران می پردازد و تا نزدیکی وفات ابن سینا همراه وی است .
مقدمه کتاب فضای داستان را بخوبی ترسیم کرده است . بخشی از آن را با هم می خوانیم :
...قرن یازدهم میلادی اوج قرون وسطای اروپا و دوران رواج استبداد کلیسا و حاکمیت جهل و خرافه بر مغرب زمین است . دورانی است که نه تنها تاسیس دانشگاه و تلاش برای اعتلای دانش جرم محسوب می شود , بلکه حتی رفتن به مدارس مسلمانان و کسب علم از محضر آنان نیز گناه است و مستوجب اعدام می گردد . در جهانی چنین تیره و تار نوجوانی در لندن زندگی می کند که به کمک موهبتی مرموز و خداداد , به نحوی خارق العاده مستعد فراگیری صناعت طب است . در چنان حضیضی از ضلالت و نادانی , ناگهان شهرت مدارس طب در بلاد اسلامی و آوازه ابن سینا بزرگترین حکیم جهان به گوش این نوجوان می رسد و او به تبعیت از یک انگیزه ناشناس نیمی از جهان را پشت سر می گذارد تا به دستبوس شیخ الرئیس برود . با تمام وجود و با استعدادی سرشار و خداداد از این چشمه فیاض کسب علم می کند و سپس به موطن خود باز می گردد .
زمینه تاریخی این داستان به دنبال تسلط وایکینگ ها و تسلط غزنویان در ایران بر می گردد . نویسنده با استفاده از کتب تاریخی رایج برای کتاب خود استخوان بندی تاریخی مناسبی پدید آورده و داستان خود را بر چارچوب آن گسترده است . بسیاری از حوادث کتاب ساخته ذهن نویسنده است . تنها شخصیت واقعی ماجرا همان ابو علی سیناست که با درخشندگی خاصی مطرح شده است . برخی توصیف ها درباره شهر اصفهان و آداب و رسوم اجتماعی با دوران زندگی ابن سینا مطابقت کامل ندارد و شرح بیمارستان و مدرسه اصفهان نیز بر اساس الگوی بیمارستان بزرگ عضدی در بغداد شکل گرفته است .
نویسنده با تخیل خلاق خود تصویری زنده از زندگی وتلاش انسان ها را در یک هزار سال پیش در قالب داستانی مهیج و پر حادثه ترسیم می کند . خواننده را به دنیای دلاکان , شعبده بازان , سفر با شتر در کویر , جادو گران و می برد و با جهانی رنگارنگ و در عین حال ملوس آشنا می کند .
***
خلاصه داستان :
رابرت جریمی کول شخصیت اصلی داستان در شرایطی سخت در لندن به دنیا می آید . در کودکی با یک دلاک دوره گرد همسفر می شود و مدت 7 سال با وی می ماند . در این زمان شعبده بازی , تردستی , اندکی نیز طبابت می آموزد . با آن دلاک دوره گرد سراسر انگلستان را زیر پا می گذارد و حوادث گوناگونی را تجربه می کند . پس از مرگ آموزگارش میل به تحصیل پزشکی می کند . آوازه ابن سینا پزشک شهیر ایرانی او ار به رفتن ترغیب می کند . اما افسوس که نه مسلمین می توانند در کشور های اروپایی مسیحی زندگی کنند و نه مسیحیان حق تحصیل و زندگی در ممالک اسلامی را دارند . به ناچار خود را به شمایل یک یهودی در می آ ورد و نام یسوع ابن بنیامین را برای خود بر می گزیند . به ایران می رود و مورد لطف و عنایت پادشاه قرار می گیرد و خلعت شاهانه دریافت می کند . او را در مدرسه علم طب می پذیرند . با اشتیاقی وصف ناشدنی به فراگیری علوم می پردازد و در کمتر از سه سال به مقام طبیب نایل می شود . در شرایطی که کالبد شکافی از نظر هر سه دین اسلام , مسیحیت , یهود جرم است در خفا به کالبد شکافی می پردازد تا از راز بیماری ها پرده بردارد . چند سالی در اصفهان می ماند و در این مدت ازدواج می کند .
در پایان عمر شیخ الرئیس در کنار وی می نشیند و در فراق استاد خویش عزاداری می کند . دیگر کاری در ایران ندارد . با همسرش به لندن باز می گردد . سرانجام هم به اسکاتلند می رود و زندگی آرامی را آغاز میکند .
گفتگو های میان شخصیت های داستان بسیار زیبا و دارای معانی عمیق و عرفانی است . شگفت آور است که نویسنده این چنین توانسته بطن ایران قدیم را به تصویر بکشد . البته ترجمه زیبای جواد سید اشرف را نباید از نظر دور داشت ...
***
بخشی از متن کتاب

راب با کوشش بسیار موفق شد بر انقلاب درونی اش غلبه کند و به سخنان شیخ الرییس گوش فرادهد : ...ما شیوه دقیق مبارزه با این بیماری را دقیقا نمی دانیم , چون در زمان ما طاعون در کشور ایران مشاهده نشده است . اما کتابی در اختیار داریم که در آن تجارب پزشکانی که سیصد سال پیش با این بیماری دست و پنجه نرم کرده و از آن جان سالم به در برده بودند جمع آوری شده است . ما این کتاب را به شما خواهیم داد . بدون شک این کتاب حاوی نظریه ها و اقدامات زیادی است که فاقد ارزش واقعی می باشند , اما حتما اطلاعات مفید و کارآمدی نیز در آن پیدا می کنید .
شیخ الرییس دستی به محاسن خود کشید و ادامه داد ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در اين باره نظر دهيد .
استفاده از مطالب با ذکر منبع مجاز است .
کتاب بعدی چه کتابی باشد؟
از اينکه مدتی غايب بودم عذر خواهی مي کنم .
پيروز باشيد .
+ کتاب دار ; ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ آذر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

معرفی کتاب آسمان و ريسمان

معرفی کتاب آسمان و ریسمان
نویسنده : سید محمد علی جمال زاده
به کوشش علی دهباشی
چاپ اول 1379
شابک 7-34-6961-964
446 صفحه
ناشر : سخن و البرز

زندگینامه نویسنده :
سید محمد علی جمال زاده در سال 1309 هجری قمری در اصفهان متولد شد . پدرش سید جمال الدین واعظ اصفهانی دائما برای وعظ و سخنرانی در سفر بود و گاه محمد علی را نیز همراه خود می برد . جمال زاده در 1321 ه- ق به تهران رفت . دو سه سالی نگذشت که پدر فرزندش را که 12 سال بیشتر نداشت برای تحصیل به بیروت فرستاد . در همین زمان محمد علی شاه مجلس را به توپ بست و سید جمال در همدان به دست عمال دولتی مقتول شد . چندی بعد جمال زاده برای تحصیلات دانشگاهی به فرانسه رفت . یک سال بعد به سفارش یکی از دوستان به لوزان سویس رفت و دیپلم خود را در رشته حقوق گرفت . جنگ جهانی اول او را به کمیته ملیون ایرانی (برای مبارزه با روس و انگلیس) کشاند . وی سپس به برلین رفت و تا سال 1930 دراین شهر ا قامت گزید . او در سال 1931 به دفتر بین المللی کار وابسته به جامعه ملل پیوست و در سال 1956 بازنشسته شد . در طول این مدت وی 5 بار به ایران سفر کرد , گرچه مدت اقامتش کوتاه بود . وی تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته حقوق ادامه داد .
گر چه هرگز از آن استفاده ای نبرد . محمد علی در سراسر عمر با ایران می زیست . هر روز کتاب فارسی می خواند و بی وقفه به دوستان ایرانی خود نامه می نوشت . خانه اش آراسته به قالی و قلمکار و قلمدان و ترمه و تافته بود . نخستین کتاب او یکی بود یکی نبود در سال 1300 ه . ش به چاپ رسید .

آثار سید محمد علی جمال زاده :
1. نگارش های پژوهشی :
جمال زاده در زمینه ادبی تاریخی مقاله های فراوانی دارد که تعداد آن ها از 300
در می گذرد . پیشینه تاریخی ایران , روابط ایران و روس , اوضاع اقتصادی
اجتماعی و سیاسی ایران از موضوعات مقالات و کتب وی است . برجسته ترین
کتاب های تاریخی او عبارت اند از : گنج شایگان , بانگ نای , فرهنگ لغت عوامانه
اندک آشنایی با حافظ و...
2. نگارش های داستانی :
جمال زاده داستان نویسی را شغل خود می دانست و همواره بر آن مداومت می ورزید .
آثار وی توسط بسیاری از ادیبان زمان مورد پسند واقع شد . شماری از داستان های
وی به زبان های انگلیسی فرانسه روسی آلمانی ایتالیایی ژاپنی و ... ترجمه شده
است . سازمان ملل مجموعه داستانی از او را در سال 1959 با عنوان Choix Des Nouvelles
منتشر کرد . از مهمترین آثار داستانی وی می توان به دارالمجانین , صحرای محشر
راه آب نامه , معصومه شیرازی , کهنه و نو , آسمان و ریسمان و قصه ما به سر رسید
اشاره کرد .
3. نگارش های اجتماعی سیاسی :
جمال زاده پس از دهه بیست کمتر مقاله های سیاسی می نوشت . اگر هم درباره ایران می نوشت جنبه های اجتماعی تاریخی آن را مورد توجه قرار می داد . از مجموعه آثار او در این سبک می توان آزادی و حیثیت انسانی , خاک و آدم , خلقیات ما ایرانیان , تصویر زن در فرهنگ ایران را نام برد .
4. نگارش های ترجمه ای
وی پس از ترجمه کتاب قهوه خانه سورات از برناردن دو سن پیر فرانسوی از ترجمه دست کشید . اما پس از تاسیس بنیاد ترجمه و نشر کتاب آثار زیادی از نویسندگان بزرگ دنیا را ترجمه نمود . ویلهلم تل ( شیللر) خسیس , دون کارلو ( مولیر) دشمن ملت ( ایبسن) از ترجمه های او هستند .
5. نوشته های خاطراتی :
جمالزاده در این زمینه آثار متعددی دارد . برخی از آنها مربوط به خاطرات هم روزگاران او و گروهی نیز به خاطرات خود و پدرش اختصاص دارند . کتاب هایی چون حاج میرزا یحیی دولت آبادی , عارف قزوینی و اشرف الدین نسیم شمال از آثار او در این مجالند .
6. انتقاد و معرفی کتاب :
جمال زاده در باره هر کتبی که می خواند نظرات خود را یادداشت می کرد . بیش از 80 مقاله در
این سبک از وی به یادگار مانده است .

*******
اشاره : محمد علی جما ل زاده در سال 1255 طبق قرار دادی که با دانشگاه تهران به امضا رسانید
تمام حقوق ناشی از انتشار آثار خود را به این دانشگاه واگذار کرد .
سود حاصل از فروش کتاب های وی طبق موافقت نامه به به مصارف زیر می رسد :
* خرید کتاب های مفید برای کتاب خانه دانشگاه تهران
* کمک به دانشجویان علاقه مند و بی بضاعت تحت عنوان بورس تحصیلی
* کمک به مراکز خیریه اعم از یتیم خانه یا خانه سالمندان در شهر اصفهان

*******

شرحی بر کتاب : کتاب آسمان و ریسمان مجموعه داستانی از جمال زاده است. در این کتاب همچنین چند ترجمه و مقاله کوتاه از وی نیز به چشم می خورد . موضوع کلی داستان ها زندگی روزمره مردم در اوایل قرن 14 شمسی تا نیمه آن است . در هر داستان مفهومی بسیار بلیغ و زیبا نهفته است . داستان ها در عین سادگی آنچنان پند هایی به آدمی ی دهند که شاید سال ها سفر به آدمی نیاموزد .نثر داستان ها نیز بسیار ساده و گاه عامیانه و خودمانی است . اصطلاحات عامیانه در جای جای داستان به چشم می خورد . اصطلاحاتی چون :
در دل دوستان قند و شکر به آب افتاد , سر گاو در خمره گیر کرده , دیلاق و ...
به فضای داستان روحی صمیمی می بخشد . اصطلاحات عربی نیز در این میان کم نیست . البته تنها واژگانی که در میان مردم مرسوم بوده به کار گرفته شده است .
طنز در سراسر داستان به چشم می خورد . گاه وصف آدمیان , سخنان سخیف آن ها
از شدت خنده اشک به چشم می آورند!
برای آشنایی بیشتر با سبک این کتاب شرحی بر داستان مرکب محو تقدیم می گردد :
داستان حکایت مردی را باز گو می کند که در دوران حیات خود در ادبیات دستی داشته
و کباده شعر و ادب می کشیده است! دبیر آفاق یا همین نویسنده مشهور قصه ما در میگذرد .
دو فرشته ثواب و عقاب که از بدو تولد با وی همراه بوده اند , کارهای نیک و بد وی را می شمارند .
در کمال ناباوری می بینند که کارهای نیک و بد او با هم برابر است !
موضوع را نزد خداوند مطرح می کنند . قرار می شود تا دو فرشته برای مشخص شدن وضعیت دبیر آفاق به میان ملت بروند و ببینند مردم درباره او چه می گویند . و جواب را در کتابتی تقدیم پروردگار نمایند . در بادی امر مردم برای او سوگواری بسیار می کنند و وزیر فرهنگ برای وی خطابه ای می خواند . خیابانی را به نام دبیر آفاق می کنند و مقبره ای پرشکوه برای وی می سازند . کتاب هایش در تیراژ میلیونی به طبع می رسند و مردم کتاب هایش را چون گلستان و بوستان بر سر می گذارند . اما چه فایده ؟ دیری نمی گذرد که وی از اذهان مردم مردم پاک می شود . مقبره اش خاک می خورد , نام خیابان عوض می شود و نسل بعد حتی نام او را به یاد نمی آورند . خداوند نیز او را به دست مرکب محو می سپارد ....
این متن از داستان مرکب محو انتخاب شده که از زبان ملائکه ثواب و عقاب سخنرانی یکی از ادبا را در وصف درگذشت دبیر آفاق بیان می دارد .
... قبرستان از زور خیمه و خرگاه به صورت صحرای کربلا در آمده است . یک ساعت به ظهر مانده مجسمه بزرگ و تمام قدی از دبیر آفاق ساخته اند ( و حال که خودمانیم از هر حسن و لطفی عاری است و به لولو خرخره بیشتر می ماند) روی سکوی بلندی در وسط میدان بزرگ شهر , با تشریفات و باز مقداری از همان نطق ها و خطابه های چنانی نصب کردند . سلطان الشعرا قصیده غرایی که روی و قافیه اش همه آق شد : وفاق شد , طاق شد , ساق شد , آفاق شد و... بود و در پیدا کردن آن همه قافیه نادر به راستی اعجاز کرده بود خواند و ابیات بسیاری را به اصرار و ابرام مردم و فریاد های "مکرر مکرر" تکرار کرد و بسیار مورد پسند واقع گردید . ماده تاریخی هم ساخته بود از این قرار " ز آفاق فضل و ادب تاج رفت " که به زور تحریف و تصحیف و قلب و تجنیس و حساب و ارقام بردن از فارسی به عربی و از عربی به ترکی و هزار فوت و فن بدیعی عجیب و بند بازی های پیچیده و بغرنج تاریخ وفات را به دست می داد و آن نیز مایه حیرت مستمعین گردید و همه بر طبع وقاد شاعر آفرین گفتند و مقرر گردید که صله شاعر را از نقد و جنس از صندوق وزارت مالیه بپردازند ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در این باره نظر دهید .
استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است .
موفق باشید .

+ کتاب دار ; ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سنت شکنی : معرفی يک خواننده !

سنت شکنی
معرفی یک خواننده :cher:
شاید بگویید که در وبلاگ کتابخانه چرا یک خواننده آن هم امریکایی را معرفی می کنم ...
به نظر من در هر حال تنوع لازم است .اما علت اصلی علاقه من به تک آهنگ Dov' e L'Amore این خواننده است . من با این آهنگ خاطره های زیادی دارم و به نوعی به آن مدیونم . آهنگی که شاید بسیار زیباتر از موسیقی مزخرف ایرانی- لس آنجلسی امروز باشد .
مختصری از بیوگرافی شر(cher):
شر در بستم ماه مه سال 1946 در ال سانترو کالیفرنیا متولد شد . در آخرین سال های نوجوانی با همسرش Sonny Bonno آشنا شد . آندو پس از ازدواج به کار خوانندگی مجریگری و... پرداختند و در اندک زمانی توانستند زوج هنری موفق Sonny-Cher را پدید آورند . Cher در دهه 1960 همراه همسرش به موفقیت های بسیاری دست یافت و ترانه های بسیاری را اجرا کرد . از آن جمله می توان به Bang Bang و You better sit down kids اشاره کرد . زمانی که cher و همسرش بسیار مشهور شده بودند نخستین برنامه تلویزیونی مخصوص خود را بنیان نهادند . این برنامه با موفقیت بسیاری روبرو شد . در سال 1974شر و همسرش از یکدیگر جدا شدند . شر کار خود را به طور حرفه ای ادامه داد وشروع به خواندن آلبوم ههای موسیقی با سبک پاپ نمود . در دهه 1980 شر تجربیات خود را برای بازی در فیلم های سینمایی به کار گرفت . وی در اندک مدتی توانست جایزه های فراوانی را به خود اختصاص دهد . او بازی در فیلم های ماسک , شک , قلب سنگی و چند فیلم دیگر را در کارنامه خود دارد . فیلم باور کن(1998) محصول شرکت وارنر براز با بازی شر از پرفروشترین فیلم های سال بود .
آهنگ Dov' e L'amore از آلبوم باورکن cher از زیبانرین آهنگهای پاپ در جهان است . در صورت تمایل قطعه ای از این آهنگ را با کلیک بر لینک زیر گوش کنید . مطمئن باشید پشیمان نمی شوید!
کلیک کنید
؛این لینک شما را به سایت رولینگ استون قسمت شر آلبوم believe می برد . کافیست بر روی
Dov' e L'amore کلیک کنید . در غیر این صورت با من مکاتبه کنید تا آهنگ کامل را با حجم ۹۰۸کیلوبایت به آدرس شما بفرستم ؛

متن آهنگ یاد شده پیوست می گردد :

Dov'e L'Amore"

Dov'e L'Amore
Dov'e L'Amore
I cannot tell you of my life
Here is my story

I'll sing a love song
Sing it for you alone
Though you're a thousand miles away
Love's feeling so strong

Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy

There is no other there is no other
No other love can take your place
or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away

With my love song
With my love song

Dov'e L'Amore
Dov'e L'Amore
Where are you now my love?
I need you here to fold me

Whispered so sweetly
Feel my heart beating
I need to hold you in my arms
I want you near me

Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy

There is no other there is no other
No other love can take your place
or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away

With my love song
With my love song

Non c'e nessuno
(there is no other)
Non c'e nessuno
Non c'e nessuno
Bello come te e ti amo
(as beautiful as you and I love you)

Come to me baby
Come to me baby
Another night without you here
And I'll go crazy

There is no other there is no other
No other love can take your place
or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away

With my love song with my love song
With my love song with my love song

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای شنيدن آهنگ نياز به real player داريد .
بيوگرافی را از سايت رولينگ استون ترجمه کرده ام . اگر نثر مناسبی ندارد به بزرگی خودتان ببخشيد .
نظر شما راجع به اين آهنگ چيست؟
موفق باشید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ کتاب دار ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

آخر عاقبت ادبيات وبلاگی !

با سلام . از غيبت چند روزه خويش از دوستان خصوصا کرم کتاب عذر خواهی مي کنم . به زودی کتاب های جديدی را معرفی خواهم کرد . اما امروز می خواهم اندکی راجع به ادبيات آينده بنويسم ...

ما در جامعه ای زندگی می کنیم , که به وضوح آثار حرکت به سوی ماشینیسم در آن دیده می شود . این حقیقت نه فقط جنبه اقتصادی سیاسی بلکه جنبه های فرهنگی را نیز در بر می گیرد . گر چه فرهنگ در برابر این پدیده مقاومت بیشتری کرده است . با وجود این حضور جو ماشینی در سراسر گستره فرهنگ ملموس است . از پدیده های آشکار این واقعیت اتوماسیون در تفکر افراد است . بدین معنی که در طول زمان و تحت تاثیر این پدیده خواست ها و نیاز های فرهنگی انسان ها تغییر می کنند . مثلا بشری که تا 200 سال پیش شعر را به وزن و قافیه می شناخت اکنون از شعر نو لذت می برد . روشن است که ایدیولوژی فرهنگی بشر در طول سال ها دستخوش تغییر شده است .
اکنون به مورد ملموس تری اشاره می کنم . امروزه تمایل به داستان های کوتاه و روتین ( روزمره و مطابق شرایط زمانی ) بسیار بیشتر از گذشته شده اشت . چند قرن پیش مردم شاهنامه فردوسی , کمدی الهی دانته , ادیسه هومر و ... می خواندند ( البته هنوز هم می خوانند ! ) . اما امروز دیگر کمتر به سراغ رمان های بلند رفته و داستان های کوچک را ترجیح می دهند . در قرن حاضر بشر ماشینی به داستان به عنوان یک کالای مورد نیاز روزانه نگاه می کند و مانند غذا خود را ملزم به خواندن داستان های یک خطی می بیند . به واقع علت چیست ؟
با وجود اینکه از تولد پدیده وبلاگ دیر زمانی نمیگذرد اما در میان مردم خصوصا ایرانیان با استقبال بی همتایی مواجه شده است . هر کس سعی می کند در وبلاگ خاص خود مطالبی را چه در قالب داستان یا مقاله , شعر , نقد و ... به صورت روزمره قرار دهد . در این میان اگر کسی استعداد نویسندگی داشته باشد می کوشد نهایت استعداد خود را در همین چند سطر خلاصه کند . این موضوع سه اثر سوء بر ادبیات دارد .
1.باعث می شود به تدریج کتاب های ارزشمند ادبی به وبلاگ های مجازی تبدیل و آثار ماندگار به مقاله های وبلاگی کوتاه تبدیل شود . در نتیجه انتظار می رود در 100 سال آینده دیگر چیزی به عنوان رمان بلند ادبی به معنای کنونی وجود نداشته باشد . و این یعنی مرگ ادبیات .
2.خوانندگان این مطالب که تقریبا عموم مردم را تشکیل می دهند به تدریج ذائقه ادبیشان تغییر کند و همین مطالب وبلاگی را پبسندند . در نتیجه دیگر به سراغ کتاب های داستانی و غیر داستانی گذشتگان نرفته و از غنای ادبی آن محروم می مانند .
3.زبان وبلاگ ها گاه محاوره است . در حالی یکی از ویژگی های نوشته ادبی غیر محاوره ای بودن آن است . به این ترتیب دیر زمانی سپری نخواهد شد که زبان کتاب ها و زبان ادبی با زبان محاوره مخلوط شود . در نتیجه در آینده دیگر لازم نیست در نوشته های ادبی به دنبال آرایه و زیبایی باشید .
شاید شما خواننده عزیز بر این عقیده باشید که چون بشر تغییر کرده ادبیات وی نیز به همراه آن تغییر می کند . در این موضوع شکی نیست . چون در غیر این صورت نثر کتب امروز باید مانند هزار سال پیش می بود . اما تغییر زمانی مناسب است که در جهت بهبود و غنای ادبیات قرار گیرد نه در جهت افول و سقوط آن .
با این حال این مطلب نظر شخصی من است و قصد تحمیل آن را به کسی ندارم . از نظر بنده حقیر وبلاگ باید تنها دفتر مشقی باشد برای نویسندگان آینده که درآن تمرین کنند و از طریق مشورت با دیگران بر عیوب شیوه نگارش خود چیره شوند ...
در هر حال امید است که آن چه مرا می ترساند هرگز پیش نیاید و ادبیات انسانی همواره بسوی ترقی و پیشرفت گام بردارد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در اين باره نظر دهيد .
استفاده از اين مطلب با ذکر و بدون ذکر منبع آزاد است !
لطفا هر چه سريعتر به عضويت سايت پرشين تاک در آييد و ما را در پروژه نقد کتاب های داستانی ياری کنيد .
دست حق يارتان
+ کتاب دار ; ۱:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ آذر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

معرفی کتاب داستان جاويد

امروز قصد دارم کتاب داستان جاوید اثر نویسنده معصر کشورمان اسماعیل فصیح را معرفی کنم .
معرفی کتاب
نام : داستان جاوید
ناشر : نشر نو
چاپ سوم 1369
329 صفحه
داستان جاوید حکایت جوانی زرتشتی است که از یزد به تهران می آید در زیر ستم جامعه استبدادی آن دوران کمر خم می کند . کتاب در دوران زوال سلطنت قاجار و ابتدای حکومت رضاخان تراژدی دردناک این پسر زرتشتی را بازگو می نماید . گویا این کتاب بر اساس سرگذشت واقعی فردی به همین نام نوشته شده است . فصیح در آلمان با جاوید آشنا می شود و حکایت و قصه رنج وی را می شنود و در بازگشت به ایران این داستان را به رشته تحریر در می آورد .
جاوید به همراه عموی پیرش که موبدی در یزد است به دنبال پدرش - که تاجر خشکبار است – و هفت ماه پیش برای معامله به یک شاهزاده قاجار به تهران آمده و هنوز بازنگشته راهی پایتخت می شود . عمو در راه فوت می کند . جاوید به تنهایی به خانه اربابی ملک آرا - شاهزاده قاجاری – می رود و از مرگ پدر با خبر می شود . همچنان در می یابد که مادر و خواهر وی که همراه پدر بوده اند در زیر زمین خانه اربابی زندانی اند . در خانه اربابی می ماند و غلامی می کند . ملک آرا قاتل پدر او مردی است در ظاهر مذهبی که هر پنج شنبه در خانه روضه برگزار می کند و شب جمعه را به مشروب خواری می گذراند . در دربار قاجار هم نفوذ بسیاری دارد . در این میان حوادث بسیاری اتفاق می افتد که ذکر همه آنها از حوصله مطلب خارج است . به او اتهام رابطه به دختر ارباب را می زنند و اخته اش می کنند . مادر و خواهرش را سر به نیست می کنند هزاران جرم ناکرده بر گردنش می اندازند ...
با دختری از خدمتکاران خانه ازدواج می کند . در این میان حکومت عوض می شود و ملک آرا تحت تعقیب قرار می گیرد و در آب انبار خانه پنهان می شود . سرانجام جاوید که از مخفیگاه او اطلاع می یابد آب را به روی او می گشاید و به این ترتیب انتقام پدر مادر خواهر کوچکش و در آخر خودش را از ملک آرا می گیرد .
سرانجام از کشور خارج می شود چرا که دیگر یارای ماندن در خاکی که عزیزانش در آن دفن شده اند را ندارد ...

زندگینامه نویسنده :
اسماعیل فصیح در تاریخ دوم اسفند ماه سال 1313 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد . پدرش در دوسالگی اسماعیل چشم از جهان فرو بست . وی در کنار 9 فرزند دیگر خانواده بزرگ شد .
زندگی فصیح با جنگ ها و انقلاب های متعدد ایران عجین بوده که در زندگی و کار های او نیز بی شک تاثیر عمده نهاده اند . وی شش سال ابتدایی را در دبستان عنصری همزمان با جنگ جهانی دوم به پایان رساند . تحصیلات متوسطه را نیز در دبیرستان رهنما گذراند و سر انجام با دیپلم طبیعی فارغ التحصیل شد .
در تابستان 1337 فصیح ایران را ترک کرد و از راه استانبول به ترکیه رفت . چندی بعد به ایالات متحده رفت و در دانشگاه مونتانا لیسانس شیمی گرفت . سپس به سانفرانسیسکو رفت و با دختری اروپایی ازدواج کرد . در همین زمان بود که موفق به اخذ لیسانس ادبیات شد . اما پس از یک سال همسرش درگذشت و فصیح اندوهناک به خاک ایران و به زادگاهش در تهران بازگشت .
در چند سال بعد فصیح در اهواز و تحت استخدام شرکت نفت به آموزش دانش آموزان هنرستان نفت همت گماشت . اولین رمان وی "شراب خام" در سال 1347 منتشر شد . فصیح به آمریکا بازگشت و تحصیلات خود را تا مقطع فوق لیسانس در رشته ادبیات ادامه داد . در سال 49 دل کور را منتشر کرد . در همین زمان رمان ماندگار داستان جاوید را منتشر ساخت . پس لز پیروزی انقلاب فصیح به کار نویسندگی و ترجمه متون و کتب انگلیسی ادامه داد و رمان های لاله بر افروخت , فرار فر و هر , کشته عشق و طشت خون و بازگشت به درخونگاه و چند اثر دیگر را از خود به جای گذاشت . وی هم اکنون در تهران سکونت دارد و گهگاهی کتاب جدیدی را ترجمه می کند ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در اين باره نظر دهيد
استفاده از مطلب با ذکر منبع بلا مانع است
موفق باشيد
+ کتاب دار ; ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

دو کلمه حرف سياسی

سلام . نمی خواهم از آغاجری دفاع کنم . نکته ای که ذهن مرا مغشوش کرده است قضيه سب النبی است . سب در عربی به معنای دشنام است و نبی هم به معنای پيامبر .اما نکته قابل توجه مجازات آن در فقه اسلامی است . حکم کسی که به پيامبر دشنام دهد مرگ است .
در حالت عادی انتظار می رود که احکام ساری و جاری در اسلام کنونی حداقل در زمان خود پيامبر يا حداکثر در زمان علی اجرا شده يا احکام از شيوه رفتار آن ها استنباط شده باشند . پس در اين مورد خاص نيست انتظار می رود اين حکم در زمان خود پيامبر نيز اجرا شده باشد . يعنی به طور کلی انتظار مي رود که اگر به حافظه تاريخ رجوع کنيم به چنين موردی بر بخوريم . در کمال تعجب می بينيم که تاريخ خلاف آن را ثابت می کند :
...روزی پيامبر به همراه چند تن از يارانشان از کوچه ای عبور می کردند و مردی را ديدند که پيامبر را به باد ناسزا گرفته و گاه نيز به سمت وی سنگ پرتاب می کند . یاران حضرت به سوی مرد رفتند تا وی را دستگیر کنند لکن پیامبر آنان از این کار باز داشت و بدون گفتن چیزی از آن جا عبور کرد . چندی بعد مرد ناسزا گو نادم شد و ....
بله دوستان از این داستان ساده نتیجه می گیریم که کسی را که به پیامبر دشنام می دهد باید کشت!!!!!!!!
متاسفانه این تفکر سفیهانه در بسیاری از مردم قشر عامه نیز وجود دارد . این نیز از طرز تفکر سنتی آنان نسبت به دین نشئت میگیرد . من در پی این نیستم که این کار را خوب جلوه دهم اما معتقدم کسی که به ساحت مقدس ائمه توهین میکند بایست در پیشگاه خداوند و پیامبر پاسخگو باشد و مجازات او بر عهده خود خداوند است و نه بنده ناشایسته وی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قسمت بالا نگرانی من از حکم سب النبی بود . اکنون اندکی نیز از استاد ارجمند هاشم آغاجری می پردازم .
حرف و حدیث ها در این مورد بسیار است اما کسانی که از محتوای سخنرانی دکتر آغاجری آگاهی داشته باشند بسیار کم . من بهترین دفاع از وی را ذکر قسمتی از سخنرانی وی در مورد پیامبران می دانم . دیگر قضاوت با شماست که بگویید در آن سب النبی هست یا خیر...
*****
شریعتی می خواست بگوید : امامان پيامبران اين ها را نبايد به عنوان مو جودات فرا انسان نگاه کنيم . يک موجودات غير بشری غير انسانی که اصلا همه چيز آنها با ما فرق بکند . اصلا قبل از خلقت همه اين ها خلق شده اند . آب و گل اینها یک آب و گل دیگر است . خونشان یک رنگ دیگر است تفکرشان یک چیز دیگر است . ناف بریده متولد می شوند . وقتی متولد می شوند از شکم مادر که بیرون می آیند با دست می آيند زمين و پاهايشان روی هوا است . در همان حال اذان می گويند وقتی که راه می روند اصلا سايه ندارند . دو چشم جلوی سر دارند و چهار چشم پشت سرشان . اول امام را می کردند يک موجود دست نيافتنی که الينه او ديگر يک الگو نبود . او امام معصوم بود که اصلا وضعيتش با ما فرق ميکرد . آنها اصلا يک اکسيری داشتند ...
ما به عقل علم زمان و تجربه بايد توجه کنيم فهم و درک اين عناصر مبارزه با آن تفکيک سنتی تفکيک دين و دنيا ُ دين و زندگی بشری طرح امانيزم اسلامی که بنظر می رسد طرح بسيار مهمی است . طرح اسلام بعنوان يک انديشه مترقی تر از ايدئولوژی های ديگر و طرح امانيزم اين دو اصل بسيار مهم است . دکتر شريعتی سعی ميکرد در اين پروژه ؛ پروتستانيزم اسلامی؛ آن تصوير از دين را که بشر تقليد می کرد اصالت های انسانی را تقليد می کرد مبارزه کند ...
اسلامی که ما امروز با آن مواجه هستيم يک اسلا بنيادگرا است نه سنت گرا ُ پروتستانيزم اسلامی که اسلام عقلی عملی و انسانی است يک اسلام متفکرانه و روشن فکرانه است . يک اسلام نو گراست . ما امروز ديگر بر خلاف آن روز که شريعتی و نو گرايان دينی و مصلحان اجتماعی از روحانی و غير روحانی از عالم دينی يا عالم دانشگاهی همه تلاش می کردند که به آن روحانيت سنت گرايی عوامزده عاميانه بگويند که نه! اسلام با زندگی ارتباط دارد . دين در مورد جامعه و سياست بی تفاوت نيست . . .
*****
گزيده ای بود از سخنرانی دکتر هاشم آغاجری
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای دستيابی به متن کامل سخنرانی به من با ای ميل اطلاع دهيد .
استفاده از نوشته فوق با ذکر منبع بلا مانع است .
در اين باره نظر دهيد .
بگوييد آيا وبلاگ در راه درستی گام برداشته است؟
مويد و پيروز باشيد
+ کتاب دار ; ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

معرفی کتاب پاسخ به تاريخ

سلام دوستان . اول از نظرات همه تشکر مي کنم . دوم اينکه به اين نتيجه رسيدم که هميشه نبايد کتاب داستاني معرفي کرد . به همين دليل اين دفعه به سراغ يک کتاب سياسي رفتم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شناسنامه کتاب
نام کتاب : پاسخ به تاريخ
نويسنده : محمد رضا پهلوي
ناشر : نشر البرز ۱۳۸۰
۴۹۶ صفحه - بها : ۲۴۰۰ تومان
شرح : اين کتاب خاطرات محمد رضا پهلوي شاه ايران است . موضوع کتاب تقريبا نوعي دفتر خاطرات حکومتي است که شاه در آن علت بسياري از کارهايي را که در دوره سلطنتش انجام داده ذکر کرده است . گاه به نعت حکومت و شاهنشاهي پرداخته . گاه از دشمنان گله کرده . زماني به شرح برنامه هايش اهتمام ورزيده . فرازي بر آينده ايران داشته و از آرزو هايش سخن گفته است . در مجموع اين کتاب از نظر ادبي و سياسي بسيار غني است .
اما نکته قابل توجه در اين کتاب توضيحات شخصي به نام شهريار ماکان است . اين توضيحات گرچه بصورت زير نويس( در زير صفحه ) آمده لکن در مجموع بيش از متن اصلي کتاب است .
اين توضيحات تماما نظر شخصي اين فرد است و بندرت نکته حايز اهميتي در متون وي به چشم ميخورد . بجاي شرح کتاب به انتقاد شخصي از شاه پرداخته و هر کجا مجالي ديده دوران پيش از انقلاب را يک طرفه محاکمه کرده است . مثلا در همان ابتداي کتاب شاه مي گويد : يک سال پيش آخرين کتابم انتشار يافت . مصلح ياد شده در پاورقي راجع به اين کتاب توضيح مي دهد : اين کتاب ( بسوي تمدن بزرگ ) پر از لاف و گزاف است . متن آن خسته کننده و طولاني است!
خود شما قضاوت کنيد . آيا اين خيانت ادبي نيست؟ اسم کتاب را هم گذاشته پاسخ به تاريخ در حالي که محتواي آن دعواي نويسنده با شاه سر اين کتاب است !
البته شما براحتي مي توانيد زير نويس ها را نخوانيد . در اين صورت است که از کتاب لذت خواهيد برد . اميدوارم از خواندن آن لذت ببريد
گوشه اي از متن کتاب ...
من هرگز فرهنگ را مختص گروهي خاص و معدود نمي دانستم و گسترش و اعتلاي فرهنگ ايران را از مباني اصلي سياست ملي و مملکتي تلقي مي کردم که مخصوصا شهبانو توجه و دقت بسيار معطوف به آن کرد .
نخستين کوشش ما حفظ و صيانت هنر هاي سنتي و باستاني ايران و تجديد حيات آنها بود . همچنين توجه بليغ به شکوفايي فرهنگ و هنر اصيل و نوين ايران معطوف شد...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
درباره اين کتاب و شرح آن نظر دهيد
اگر سوالي داريد بپرسيد
موفق باشيد
+ کتاب دار ; ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ آبان ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سلام

مدتی بود که پرشين بلاگ از کار افتاده بود ... حالا هم مدتی است که من احساس خستگی می کنم . نمی دونم بايد شرح کدوم کتاب رو بنويسم . از شما خواستم که بگيد اما خبری نشد . البته هنوز هم منتظرم . حتما خبر دارين که عباس عبدی هم دستگير شد . ..
بزن باران خدا بازيچه ای شد که با آن کسب ننگ و نام کردند ...
امروز نمی خواهم کتابی معرفی کنم بلکه می خواهم یه کم را جع به سنت و مدرنیته بنویسم .
بای بسم الله
امروز جهان در دوره ای بسر می برد که از هر لحاظ با گذشته آن فاصله گرفته است . در این بین هر حکومتی وظیفه دارد که با طرفداری یا مخالفت با این جریان(حرکت به سوی مدرن گرایی ) جهت گیری خویش را آشکار سازد. در دوران پیش از انقلاب شاه حرکت به سوی مدرنیسم را برگزید . انتخابی بسیار درست . چون با تدبیر سیاسی می دانست که در صورت مخالفت با این جریان در آن غرق خواهد شد . اما شیوه اجرایی آن نا صحیح بود . انقلاب شاه و ملت ! ایراد آن این بود که شاه می خواست مردم کلاسیک ایران را یک شبه پست مدرن کند ! شما هم که ایرانی جماعت را بهتر از من می شناسید بر روی هر چیزی پا فشاری کنید به عکس آن عمل می کند ؛ که این هم بر می گردد به حماقت نوع بشر؛ نمونه آن را در کشف حجاب داریم شاه چادر از سر کشید و زن ها چاقچور را محکمتر بستند!
بله همین موضوع باعث شد که انقلاب شاه و ملت به نتیجه نرسد و خیل مردم ایران آن را پس بزند . همین عامل باعث شکل گیری جریان انقلاب اسلامی شد. چون مردم ایران که از مدرن گرایی بیزار شده بودند به سوی آرمان های سنتی و کلاسیک خود به رهبری آیت الله خمینی بازگشتند . پس از انقلاب ججمهوری اسلامی که بر پایه سنت گرایی خلق شده بود بر ارزش های سنتی تاکید کرد . گرچه از حق نباید گذشت که پس از مدتی به این نتیجه رسید که باید جهت کارش را عوض کند . اما دیگر دیر شده بود . مردم ایران به تبع همان خصلت دیرینه این بار به سوی مدرنیسم گرایش پیدا کرده بودند و نسل جدید تنها به ارزش های نوین احترام می گذاشت . پس جوانان مدرن به نوعی در برابر حاکمیت سنتی قرار گرفتند . اما مذهب در کدام طرف قرار داشت؟ سنت یا مدرنیته؟ روحانیون به عنوان ابزار اصلی تبلیغ دین عموما چهره ای خشک و سنتی از دین ارایه کردند . این مطلب باعث شد که دین هم به اشتباه در جبهه مخالف قرار بگیرد و علت اصلی فرار جوانان از دین هم همین موضوع است .
اما آیا کسی بر این نکته واقف است که جریان جهانی مدرنیته همه سنت ها را در خود ذوب خواهد کرد؟ در این میان دین نیز قربانی این بلوای سیاه خواهد شد و اگر جریان کنونی ادامه یابد به جرات می توان گفت که ۱۰۰ سال دیگر واقعیتی به نام دین وجود نخواهد داشت .
پس نوبت ماست تا با ارایه چهره ای نوین از دین اسلام ارایه دهیم و از غرق شدن آن جلوگیری کنیم . به خدا دین اسلام آنی نیست که امروز شما می بینید .
دست حق یارتان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلا مانع است .
* هر کس این نوشته را خواند خواهشمندم در باره آن نظر دهد .
* شما بگویید که من چه کتابی را معرفی کنم؟
+ کتاب دار ; ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

شرحی بر کتاب جای خالی سلوچ

امروز می خواهم مجموعه کارنامه سپنج را خدمت دوستان معرفی کنم . بد نیست که هر از چند گاه گریزی به ادبیات داستانی ملت خودمان خصوصا ادبیات معاصر داشته باشیم . به امید خدا ... این کتاب از آثار نویسنده بزرگ معاصر محمود دولت آبادی است که در سه جلد منتشر شده است . سپنج یعنی زمین . کارنامه سپنج محمود در بر دارنده بیش از 20 داستان کوتاه و نیمه بلند از اوست . بیشتر او را با نام خالق کلیدر می شناسند . اما من امروز می خواهم جلد سوم این کتاب یعنی داستان بلند "جای خالی سلوچ "را معرفی کنم . حکایتی بلند از سختی ها و مشقت های زندگی روستایی...
مرگان قهرمان اصلی داستان زنی است از اهالی خراسان . وی یک روز از خواب بر میخیزد و بستر همسرش را خالی می یابد . همسرش مرگان را با 3 فرزند رها کرده ... بدبختی های وی آغاز می گردد . وی ناچار است برای امرار معاش دست به هر کاری بزند ... زمین بشوید , کشاورزی کند , دیوار خانه کد خدا را سفید کند ... دو پسرش عباس و ابراو هر روز به بیابان می روند و بته های خار را می برند و برای تنور نانوا می آورند . مزدشان اندک نانی است که نانوا به آن ها میدهد . گرسنگی , خستگی و غم حکایت هر روزه زندگی آن هاست . اندکی بعد مرگان به ناچار دخترش هاجر را که تنها 1۳ سال دارد به عقد مردی زن دار در می آورد . پسر بزرگش عباس که مدتی است ساربان شتر های مردم شده در بیابان بوسیله شتری چموش آسیب می بیند و علیل می شود . ابراو هم که گرفتار یک کلاه برداری می شود و پول هایش را از دست می دهد ...
سرانجام خبر می آید که شوی مرگان در شهر است ...
یکی از ویژگی های جای خالی سلوچ توصیف های مقطع و بسیار گیرای آن است . نویسنده
گاه با یک کلمه کل فضا را توصیف می کند . نثر آن نیز بسیار ساده و نیمه عامیانه است . البته کلمه های محلی خراسانی در جای جای داستان به چشم میخورد .
شخصیت های داستان های دولت آبادی عموما روستایی و از طبقات بسیار فقیر جامعه هستند . محمود در بطن جامعه است و داستان هایش با حقایق تلخ جامعه سردرگم ایرانی پیش می روند .
بخشی کوتاه از این کتاب را با هم مرور می کنیم ....
زمستان می گذشت . زمستان کند و آرام . قاطری پاها در باتلاق گیر کرده . جان می کند و می گذشت . دیگر کمر شکن شده بود . سرما . تا بود سرما بود . سرمای خشک و پی دار . حالا ناگهان برف . شب برف افتاده بود . برف سنگین . به غلو گفته می شد : یک کمر . اما نه اگر یک کمر , یک زانو بود . بام های گلی گنبدی و گهواره ای زیر سینه برف بی نفس شده بودند . خاموش . خسته . اشترانی زیر بار. هنوز می بارید . اما نه پر کوب . سپیده دم ضربش گرفته بود . سبک می بارید. پرهای کبوتر . چرخ می زدند و می نشستند ....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. لطفا در این باره نظر دهید .
۲. شما بگویید چه کتابی را معرفی کنم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محمود دولت آبادی
+ کتاب دار ; ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

← صفحه بعد