شرحی بر کتاب جای خالی سلوچ

امروز می خواهم مجموعه کارنامه سپنج را خدمت دوستان معرفی کنم . بد نیست که هر از چند گاه گریزی به ادبیات داستانی ملت خودمان خصوصا ادبیات معاصر داشته باشیم . به امید خدا ... این کتاب از آثار نویسنده بزرگ معاصر محمود دولت آبادی است که در سه جلد منتشر شده است . سپنج یعنی زمین . کارنامه سپنج محمود در بر دارنده بیش از 20 داستان کوتاه و نیمه بلند از اوست . بیشتر او را با نام خالق کلیدر می شناسند . اما من امروز می خواهم جلد سوم این کتاب یعنی داستان بلند "جای خالی سلوچ "را معرفی کنم . حکایتی بلند از سختی ها و مشقت های زندگی روستایی...
مرگان قهرمان اصلی داستان زنی است از اهالی خراسان . وی یک روز از خواب بر میخیزد و بستر همسرش را خالی می یابد . همسرش مرگان را با 3 فرزند رها کرده ... بدبختی های وی آغاز می گردد . وی ناچار است برای امرار معاش دست به هر کاری بزند ... زمین بشوید , کشاورزی کند , دیوار خانه کد خدا را سفید کند ... دو پسرش عباس و ابراو هر روز به بیابان می روند و بته های خار را می برند و برای تنور نانوا می آورند . مزدشان اندک نانی است که نانوا به آن ها میدهد . گرسنگی , خستگی و غم حکایت هر روزه زندگی آن هاست . اندکی بعد مرگان به ناچار دخترش هاجر را که تنها 1۳ سال دارد به عقد مردی زن دار در می آورد . پسر بزرگش عباس که مدتی است ساربان شتر های مردم شده در بیابان بوسیله شتری چموش آسیب می بیند و علیل می شود . ابراو هم که گرفتار یک کلاه برداری می شود و پول هایش را از دست می دهد ...
سرانجام خبر می آید که شوی مرگان در شهر است ...
یکی از ویژگی های جای خالی سلوچ توصیف های مقطع و بسیار گیرای آن است . نویسنده
گاه با یک کلمه کل فضا را توصیف می کند . نثر آن نیز بسیار ساده و نیمه عامیانه است . البته کلمه های محلی خراسانی در جای جای داستان به چشم میخورد .
شخصیت های داستان های دولت آبادی عموما روستایی و از طبقات بسیار فقیر جامعه هستند . محمود در بطن جامعه است و داستان هایش با حقایق تلخ جامعه سردرگم ایرانی پیش می روند .
بخشی کوتاه از این کتاب را با هم مرور می کنیم ....
زمستان می گذشت . زمستان کند و آرام . قاطری پاها در باتلاق گیر کرده . جان می کند و می گذشت . دیگر کمر شکن شده بود . سرما . تا بود سرما بود . سرمای خشک و پی دار . حالا ناگهان برف . شب برف افتاده بود . برف سنگین . به غلو گفته می شد : یک کمر . اما نه اگر یک کمر , یک زانو بود . بام های گلی گنبدی و گهواره ای زیر سینه برف بی نفس شده بودند . خاموش . خسته . اشترانی زیر بار. هنوز می بارید . اما نه پر کوب . سپیده دم ضربش گرفته بود . سبک می بارید. پرهای کبوتر . چرخ می زدند و می نشستند ....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. لطفا در این باره نظر دهید .
۲. شما بگویید چه کتابی را معرفی کنم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محمود دولت آبادی
Dowlatabadi-large.jpg

/ 7 نظر / 52 بازدید
محمد

گفتی بیا در مورد عکس توضیح بدم منم با سر اومدم حالا اینو که میدونستم شما یه سایت اسم ببر که بشه توش عکس upload کردو با سرور پرشین مشکل نداشته باشه بعد طرز صحیح آدرس دادن رو هم بدی دیگه تمومه

محمد

اما در مورد کتاب ما کوچیک که بودیم خیلی کتاب خون بودیم ولی کم کم ول کردیم . حالا علت چی بود خودمم نمیدونم کتابهایی رو من دوست دارم که یه جور طنز توش باشه نوشته اش روان باشه(کلمات عجیب غریب نداشته باشه) یا تاریخی باشه

خون

سلام ! من مدير گروه ادبيات هستم . وبلاگ شما در ليست كاربران گروه ادبيات قرار گرفت . خوش آمديد ! اميد است همچنان با نوشتن مطالب ارزشمندتان در ارتقاي فرهنگ ادبيات موثر باشيد .

يوسف عليخاني

سلام شد حضرت آقا! اگه اين برديا نبود نمي دانم اين جماعت از كجا اين همه رفيخ و آشنا پيدا مي كردند؟ پيش ما هم بيا ! درسته قزويني هستيم اما......

asma

سلام دوست عزیز و از اینکه این اطلاعات جالب رو می گی ممنوون . من به زندگی نامهِ آقای دولت آبادی نیاز فوری دارم .میتونی کمکم کنی؟

افکار همایونی !

جای خالی سلوچ ... تازه از چاپ مجدد در اومده بود ! را امضا کرد داد دستم ... گفت : تو هم مثل خيليهای ديگه کتک خورده ی کتابی ...